داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  زن از ديد داستان نويسان معاصر
  سعدی طنزپرداز
  ضرب المثل هاي ايراني (بخش پ)
  ادبيات برزيل بخش پاياني
  صادق هدایت از نگاه سید..
  انگاره هاي کهن الگويي در..
  گور بابای زندگی .. نکن پسرم
  ادبي - چشمهاي باراني
  دل به گل نشسته
  خانم معلم ناجي عباس

  متولدين قوس (آذر)
  ارديبهشت با بهمن (11+2)
  مرد متولد دي
  رنگ دوست شما چه رنگيه ؟
  حرف ر
  ارديبهشت با آبان (8+2)
  خرداد با شهريور (6+3)
  زن متولد شهريور
  شخصيت شناسي با نحوه ي..
  شناخت شخصيت از روي انگشت!

  اطلاعيه جمعي از دزدان بانک(..
  جوک-36
  دستور زبان اصفهاني   
  اس ام اس هايي براي..
  اس ام اس های زیبا
  امان از دست زن ها
  اس ام اس سر كاري..
  smsهاي عاشقانه يکي از يکي..
  جوك-67
  آف ها و اس-ام-اس هاي عاشقانه-9

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 

 

اتل متل


اتل متل يه جانباز
اتل متل يه بابا
که اون قديم قديما
حسرتشو مي‌خورن
تمامي بچه‌ها

اتل متل يه دختر
دردونه‌ي باباش بود
بابا هرجا که مي‌رفت
دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته‌ي بچه‌ها:
بابا چه مهربون بود

يه روز آفتابي
بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه‌ها شد
دخترو جا گذاشتش

چه روزاي سختي بود
اون روزاي جدايي
چه سال‌هاي بدي بود
ايام بي بابايي

چه لحظه‌ي سختي بود
اون لحظه‌ي رفتنش
ولي بدتر از اون بود
لحظه‌ي برگشتنش

هنوز يادش نرفته
نشون به اون نشونه
اون که خودش رفته بود
آوردنش به خونه

زهرا به او سلام کرد
بابا فقط نگاش کرد
اداي احترام کرد
بابا فقط نگاش کرد

خاک کفش بابا را
سرمه‌ي تو چشاش کرد
بابا جونو بغل زد
بابا فقط نگاش کرد

زهرا براش زبون ريخت
دو صد دفعه صداش کرد
پيش چشاش ضجه زد
بابا فقط نگاش کرد

اتل متل يه بابا
يه مرد بي ادعا
براش دل مي‌سوزونن
تمامي بچه‌ها

زهرا به فکر باباست
بابا تو فکر زهرا
گاهي به فکر ديروز
گاهي به فکر فردا

يه روز مي‌گفت که خيلي
براش آرزو داره
ولي حالا دخترش
زيرش، لگن مي‌ذاره

يه روز مي‌گفت: دوست دارم
عروسيتو ببينم
ولي حالا دخترش
مي‌گه به پات مي‌شينم

مي‌گفت: برات بهترين
عروسي رو مي‌گيرم
ولي حالا مي‌شنوه
تا خوب نشي نمي‌رم

وقت غذا که مي‌شه
سرنگ را بر مي‌داره
يک زرده‌ي تخم مرغ
توي سرنگ مي‌ذاره

گوشه‌ي لپ بابا
سرنگ رو مي‌فشاره
براي اشک چشمش
هي بهونه مياره

غضه نخوره بابا جون
اشکم مال پيازه
بابا با چشماش مي‌گه:
خدا برات بسازه

هر شب وقتي بابا رو
مي‌خوابونه توي جاش
با کلي اندوه و غم
مي‌ره سرکتاباش

'' حافظ'' رو بر مي‌داره
راه گلوش مي‌گيره
قسم مي‌دهد حافظو
'' خواجه! '' بابام نَميره

دو چشمشو مي‌بنده
خدا خدا مي‌کنه
با آهي از ته دل
حافظو وا مي‌کنه

فال و شاهد و فال و
به يک نظر مي‌بينه
نمي‌خونه، چرا که
هر شب جواب همينه

اون شب که از خستگي
گرسنه خوابيده بود
نيمه شب، چه خوابِ
قشنگي رو ديده بود

تو خواب ديدش تو يک باغ
تو يک باغ پر از گل
پر از گل و شقايق
ميون رودي بزرگ

نشسته بود تو قايق
يه خرده اون طرف‌تر
ميان دشت و صحرا
جايي از اين‌جا بهتر…

بابا سوار اسبه
مگه مي‌شه محاله…
بابا به آسمون رفت
تا پشت يک در رسيد...

مرحوم بهزاد سپهر

برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

      محصولات جدید
 
      پیوندهای سایت
بیا تو جوان
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
دعا - مذهبی
اخبار
پزشکی دارویی
sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اسمس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  ليدا » عسلک..
  ابتلاء به آكنه
  چيپس و ژامبون
  گفتگو با نويسنده..
  روش های درس..
  آيا غيبت مختص..
  آموزش رجیستری شماره..
  محدوده پل تاريخي..
  نقض يك قانون..
  اختلالات تيروئيد
  Evil Twin يك..
  شخصيت شناسى با..
  مريم سعادت اولين..
  تاريخ ناگفتهي حرمسراهاي ايراني
  بررسي فارسي اصطلاحات..
      عضویت در سایت
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

      تبلیغات


















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت